احتمال

چهارشنبه سوری

چهار شنبه سوری

نه میخواهم نصیحت کنم

نه قصد دارم با کلمات و عبارات علمی- تخیلی

 نسخه های ذهنی و غیر قابل اجرا ارائه دهم.

به حکم وظیفه ؛ شغل و رشته تحصیلی ام(تکنسین فوریتهای پزشکی و کارشناس مدیریت امداد در سوانح)

نمیتوانم

نمیتوانم و نمیخواهم در برابر خطری که شما هم وطن عزیزم را تهدید میکند؛

ساکت باشم و چیزی ننویسم

لازم نیست در باره ی نوع و شدت خطر چیزی بگویم

چراکه

این روزها از هر که بپرسی

میگوید ترقه بازی؛نارنجک بازی و آتش بازی خطر دارد.

اما پای عمل که به میان می آید؛

انگار همه مان  یادمان میرود که پارسال همین موقع

چه اتفاقهای دل خراشی افتاد

اتفاقهایی که هنوز فیلم بعضیهایشان را دارم.

اما به راستی چرا؟

چرا دیدن صحنه های ناگوار

و اتفاقهایی که برای دیگران افتاده است 

در رفتار ما تغییر ایجاد نمیکند؟

چند تا تصادف دلخراش ببینیم کافیست تا در هنگام رانندگی تخلف نکرده و از سرعت مجاز عبور نکنیم؟

من که نمیدانم

 اگر شما اطلاعی دارید راهنمایی بفرمایید.

شخصا در مورد چهارشنبه سوری فکر میکنم

انجامش به صورت امروزی و نه با آرامشی که در گذشته وجود داشته است

 آنقدر جذاب و خوش مزه است که

 به ریسک تمام خطراتش می ارزد.

 اگر غیر از این بود که کسی دیوانه نبود برای هیچ و پوچ این همه خطر را به جان بخرد.

اغلب با خود میگوییم (( اصلا مگر پارسال و سالهای قبل که مراسم چهارشنبه سوری را انجام دادیم اتفاقی برایمان افتاد؟ امسال هم اگر کمی مواظب باشیم هیچ طوری نمیشود))!!!

اما من امسال هم مثل سالهای قبل؛

 از خانه بیرون نمیروم. نه خودم نه بچه ها.

اجازه نمیدهم.

 به هر قیمتی که شده اجازه نمیدهم.

 درست مثل کسی که اجازه نمیدهد عزیزانش؛

 با خوردن غذایی سمی مسموم شوند.

 حال آن غذا هر قدر که میخواهد

 خوشمزه باشد.

 البته سعی میکنم با هر زحمتی که شده

 غذایی دیگر(تفریحی دیگر) که سالم و خوشمزه هم باشد دراختیار بچه ها قرار دهم.

 البته اگر

اگر در آن روز به عنوان تکنسین فوریتهای پزشکی

 در سطح شهر مشغول آژیر کشیدن و جابجایی مجروحان چهارشنبه سوزی نباشم.

منوچهر سروش-21/12/1390

+   سروش ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠

انتخابات و من

انتخابات و من

دیشب وقتی از مهمانی برگشتیم که 

خواب داشت تو چشمهام موج میزد. جلوی

 پارکینگ که رسیدم دیدم یه ماشین گران قیمت

 درست جلوی در پارک کرده. باز هم یکی

 دیگه از ماشینهای مزین به تبلیغات

 ستاد انتخاباتی سرکوچه بود. راستش این بار

 طاقتم تمام شد و با عصبانیت رفتم

جلوی ستاد و باصدای بلند اعتراض خودمو

به گوش حضار رساندم. بلافاصله آقای شیک پوشی

 جلو آمد و با عذر خواهی ماشینو بر داشت.

بهش گفتم به کاندیداتون بگو ساکنین این خونه

 از ایشون بدشون میاد و بهش رای نمیدن پس بهتره

 زحمت رو کم کنه و به عواملش بگه دیگه مزاحم نشن...

 امروز صبح طبق روال روزهای جمعه کمی دیر تر

 ازخواب بیدار شدم. هوس نان داغ و صبحانه

بر احساس تنبلی اول صبح غلبه کرد و برای

خرید نانی گرم  راهی نانوایی سر کوچه شدم.

 به ناچار باید از جلوی ستاد انتخاباتی رد میشدم

که با وجود برخورد دیشب اصلا دوست نداشتم.

نان به دست در حال برگشت بودم که دو نفر

آقای کت و شلواری جلو اومدن و بعد از

 سلام و احوالپرسی گفتند ((حاج آقا از ما خواسته

برای عذرخواهی بابت مزاحمت دیشب خدمت برسیم...))

گفتم به حاج آقاتون بفرمایید بنده اصلا ایشان رو

 نمیشناسم و مخالفت و موافقتی هم با ایشان

نداشته ام اما توجه بفرمایید ببینید صدای یک

نفر مخالف چقدر تاثیر گذار است که برای عذر خواهی

 حتی یک دقیقه را هم تلف نکرده اید! به ایشان بفرمایید

 برادر بزرگوار! مردم شما را برای صحیح است گفتن و

باند بازی  راهی مجلس نمیکنند. پس در

حق خودتان لطف و در حق مردم خدمتی بکنید

که اثرات آن ماندگار شود. لازم نیست

زحمت زیادی بکشید. فقط کافیست قبل از

دادن رای موافق به هر مصوبه و تبدیل اون به قانون؛

 تنها چند دقیقه به عواقب اجرای اون قانون در

 حال حاضر؛ ده سال دیگه و صد سال آینده فکر کنید.

 اون وقته که دیگه با هر طرح و لایحه ای به سادگی

موافقت نمیکنید.

 اون وقته که صدای شماهم به یک صدای مخالف

 اما ماندگار و تاثیر گذار  تبدیل میشه. موفق باشید. 

 جمعه 5/12/1390  

+   سروش ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir