احتمال

دریاچه ى ارومیه

دریاچه

تمام هفته رو عین تراکتور کار کرده بودم.

 از هفت صبح تا دو بعد از ظهر در آن بیمارستان  نظامی

و از دو تا دوازده-یک شب در بیمارستان خصوصی.

 حالا جمعه بود. دیشب که همقطارهای عزیز 

خوابگاه رو رو سر گذاشته بودند.

 تا همین نزدیکی های صبح نشستیم.

گفتیم و خندیدیم و شطرنج بازی کردیم.

بعدش قرار گذاشتیم فردا ظهر بریم دریاچه ى ارومیه شنا کنیم.

 من هنوز دریاچه رو از نزدیک ندیده بودم.

 فقط یکی دو بار تو ماشین از دور.

  گفتم من خستم اما میام. چند ساعت میخوابم ؛

 وقت رفتن هرطور شده بیدارم کنید.

 تازه روی تخت دراز کشیده بودم که

احساس کردم دارم شنا میکنم.

چشام وقتی باز شدن که سطل آب داشت

 تو صورتم خالی میشد. ها ها چیه .....

 تازه متوجه شدم این سطل سوم چهارمه

 که از راه میرسه. بچه ها که چه عرض کنم

پزشکها و پرستارهای عزیزی که همشون

مثل من سرباز بودن دلشون نیومده بود

 بی من برن دریاچه. رفتیم و کلی خوش گذشت.

 یادش بخیر.

 طرفهای ظهر یکی از روزهای تابستان سال 1376 بود.

 یادش بخیر.

 این دومی برای دریاچه ی قشنگی بود که دیگه نیست!

 سروش

+   سروش ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir